حرف دل
در جواب گفته هایت شعر ها گفتم ندانی نی بدوران حیات و نی پس از این زندگانی
گفتم از قلب شکسته گفتم از حسرت به عشقی گفتم از تلخی زهجران اشک ریزی گر بخوانی
حرفهائی من نوشتم مثل موجی روز طوفان می زند سیلی به روی و چشم خوانایش نهانی
رعدها می آفریند برقها در چشم هر کس برگی از دفتر بخواند یا که سطر از آن زمانی
قلب کوهستان شد آبی چون شنید از آن کلامی پس چه خواهد شد دل تو دل به ناز و مهربانی
راز ماند آن گفته هایم در میان مشت کاغذ طعمه چون شد بهر آتش سیل مواج معانی
گریه کردم در کنارش تا سر آمد آب چشمم بعد عهد از خود گرفتم تا نگویم با جوانی
ماند گفتارم چو شمعی رو به خاموشی درونم تا که یک شب در سیاهی محو شد چون کاروانی
شاعر: نویسنده وبلاگ
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ساعت 12:45 توسط داریوش خیراوی
|
این وبلاگ توسط داریوش خیراوی(فرحان شریفی) و به جهت تشویق و معرفی ادبا و شعرا و بخصوص شعرا و ادبای رامشیری به دو زبان اصلی (فارسی) و محلی(عربی و خلف آبادی) طراحی و در معرض عموم قرار گرفته و امید می رود که به کار اهالی شهرستان و سایر بازدید کنندگان بیاید.