هودج مقصود
سیل از دیده بیا اشک که جاری بکنیم
خنده ای نیست بیا گریه و زاری بکنیم
دگر از روضه و ریحان بکنار
به کجا باز کجا بال قناری بکنیم
کام ما بسته به بغزی زگلو
با چه کامی طلب از قافله یاری بکنیم
اسب امید که از پای افتاد
با چه تا هودج مقصود سواری بکنیم
کاروان رفت بیاسای که هیچ
قدرتی در بر مانیست که کاری بکنیم
شاعر: نویسنده وبلاگ
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ساعت 15:22 توسط داریوش خیراوی
|
این وبلاگ توسط داریوش خیراوی(فرحان شریفی) و به جهت تشویق و معرفی ادبا و شعرا و بخصوص شعرا و ادبای رامشیری به دو زبان اصلی (فارسی) و محلی(عربی و خلف آبادی) طراحی و در معرض عموم قرار گرفته و امید می رود که به کار اهالی شهرستان و سایر بازدید کنندگان بیاید.