بسم الله الرحمن الرحیم

اشك  انتظار

تا به كي ميل به  ديدار در اين سينه بود

و آنطرف يار   به اين  غيبت  ديرينه  بود

*

سالها كاسه صبرم شده لبريز و دو دست

در تمناست كه در دست يلي با دل بي كينه بود

مهديا اين دل زنگار من از درد فراق

به اميد است كه آئي در  و آئينه بود

چون تو موعود سر از كعبه بر آري به ندا

بي درنگ آيم و گر روز من آدينه بود

ترك دنيا كنم و مال و بنون  و اگرم

تخت سلطاني و دستوري و كابينه بود

آنقدر من سر سجده به زمين خواهم برد

كه به پيشاني من داغ پر از پينه بود

بي ابا صالح اگر ملك سليماني هست

كاش گويم كه  به  هم  ريزد  و  قارينه بود

اشک فرحان برهت دیدی اگر جریان یافت

تا  برويا ند   و  راهت  رز  و     با بينه  بود