در همی
امروز در همی ولی خوشحال میزنی
به من بگو با چه کسی اقبال می زنی
دیروز دیدمت تو را در راه مدرسه
یک گله کبک جوجه را دنبال می زنی
گفتم به صدفه شاید از انجا تو می روی
غافل از انکه گله را غربال می زنی
ریلکس چون که دیدمت مظنون نیامدم
دیدم که چون گذشته ها نرمال می زنی
هر روز تیب دیگرت شک را زیاد می کند
جنتل منانه عینکی با شال میزنی
شکم زیاد گشته و سوی تو امدم
با من بگو که بی جهت جنجال می زنی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ ساعت 19:11 توسط داریوش خیراوی
|
این وبلاگ توسط داریوش خیراوی(فرحان شریفی) و به جهت تشویق و معرفی ادبا و شعرا و بخصوص شعرا و ادبای رامشیری به دو زبان اصلی (فارسی) و محلی(عربی و خلف آبادی) طراحی و در معرض عموم قرار گرفته و امید می رود که به کار اهالی شهرستان و سایر بازدید کنندگان بیاید.