غزل -یاس
یاس
آسمانم پیش رو تاریک شد
مرگ انگاری به من نزدیک شد
همچو ماهی جسته دور از برکه ای
کابراهش پیش رو باریک شد
آنچنان افتادمی از پا که گو
کنده ای در آب بی تحریک شد
نقش اشک از چشم تا لبهای من
همچو خطی پشت یک ماژیک شد
یاس از سوئی زسوئی خستگی
تیر آخر هم به من شلیک شد
آنچه با من شد نشد با آدمی
یا اگر شد با سک و لاییک شد
دل نوشته : داریوش خیراوی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ ساعت 1:34 توسط داریوش خیراوی
|
این وبلاگ توسط داریوش خیراوی(فرحان شریفی) و به جهت تشویق و معرفی ادبا و شعرا و بخصوص شعرا و ادبای رامشیری به دو زبان اصلی (فارسی) و محلی(عربی و خلف آبادی) طراحی و در معرض عموم قرار گرفته و امید می رود که به کار اهالی شهرستان و سایر بازدید کنندگان بیاید.