خواستم اما نشد
خواستم فریاد عشقی سر بر آرم
خواستم اما نشد
خواستم من بارها از همان روزی که چشمم در نگاهت غرق شد
خواستم اما نشد
خواستم اما نشد با اینکه از دل خواستم
بعد از آن تصمیم من شد تا که در دیدار اول
بی تامل بی درنگ از عشق خود
با عشق خود نجوای همراهی نمایم
باز هم اما نشد
باز هم چشمان مستت قفل خاموشی به دندانم نشاند
بارها تکرار شد تکرار شد تکرار شد اما نشد با اینکه از دل خواستم
منتظر ماندم تو شاید زین محبتها بگوئی
لیکن این پندار من هم یاس شد خواستم اما نشد
بعد دفتر را گشودم کندم از برگ وجودم
در میان جمله هایم حک نمودم از ته دل دوستت دارم که شد
خواستم اما نشد
: نویسنده وبلاگ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۸ ساعت 14:10 توسط داریوش خیراوی
|
این وبلاگ توسط داریوش خیراوی(فرحان شریفی) و به جهت تشویق و معرفی ادبا و شعرا و بخصوص شعرا و ادبای رامشیری به دو زبان اصلی (فارسی) و محلی(عربی و خلف آبادی) طراحی و در معرض عموم قرار گرفته و امید می رود که به کار اهالی شهرستان و سایر بازدید کنندگان بیاید.