عشق نسیم
به وزیدن به در آ نسیم سرد سحری تو بینداز به پژمرده گلستان دل ما نظری
تشنه شانه نرمت گیس گلهای دلم بده از نوازش و شانه به گلها خبری
گونه شقایق و بنفشه ها خیس به اشک تو دلت چگونه آمد که نکردی گذری
دل من چشم براه تو بدوزد همه شب ولی افسوس نیائی که غم دل ببری
دل نازم دگر از صبر به تنگ آمده است تو بیا تا همه ناز دلم را بخری
غنچه های دل من را دگر این شوق بکشت که زمانی تو بیائی و کنون در سفری
انتظار دل من را تو بگو تا به کجا تو که در رخ به مثالی وبه از هر قمری
مگر از سنگ دلت بود جفا را که گزید من و تو شیشه دلانیم چرا بر حذری
شاعر : نویسنده وبلاگ
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ساعت 11:25 توسط داریوش خیراوی
|
این وبلاگ توسط داریوش خیراوی(فرحان شریفی) و به جهت تشویق و معرفی ادبا و شعرا و بخصوص شعرا و ادبای رامشیری به دو زبان اصلی (فارسی) و محلی(عربی و خلف آبادی) طراحی و در معرض عموم قرار گرفته و امید می رود که به کار اهالی شهرستان و سایر بازدید کنندگان بیاید.